Home Contact RSS

Archive

June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
January 2007
March 2007

Friends

ویترین من
سینا
من و تو
یک عمرانی
فریماه
موج
نوه های حاج میرزا علی
پرستو
فرنوش
Lady Bird
عاشق تبادل لینکم…


Best Viewed : FIREFOX
with
1024 by 768 Resulotion
Template : Mehdi.MM

بوس و گاز

الهی هر که را بوسیدم گاز گرفت !!!
یاران را بی دندان کن



Mehdi@3:04 PM

داستان راستان

اولش که این بلاگو زدم ، قصد نوشتن چیزای دیگه ای داشتم .
ولی دست روزگار نوشته های منو کشوند یه جا دیگه . انقدر کشوند و کشوند و کشوند و کشوند و کشوند که به نظرم رسید قالب قبلی به درد این مطالب نمی خوره.
و اینگونه شد که بر آن شدیم که این شویم نقطه
حالا خوبه ؟؟؟



Mehdi@9:06 PM

مطلق

اين کلمه مي تونه خيلي کار آمد باشه و به همون اندازه هم مي تونه مشکل ساز باشه.
من نمي دونم چرا بعضي ها، خيلي دوست دارن قاطعيت حرفاشونو با مطلق جلوه دادن نظراتشون ثابت کنند.
شايد اون افراد دارن بزرگ مي شن و همه ما مي دونيم که هر فردي در بدو ورود به بلوغ فکري، دچار يک سري درگيري ها مي شه . ولي ...
روي صحبتم با کسي هست که خودش مي دونه من براش احترام خاصي قائلم. اونقدر خاص که شايد باعث بشه اون از من بدش بياد.ولي يادت باشه که:



Mehdi@3:13 PM

ليلي و مجنون

ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت . مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست . ولي مدتي که گذشت خوابش برد ... نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت . مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت : اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر . در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟! و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه ! آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره ! دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟ و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري ! مجنون سري تکان داد و گفت : نه ! اون مي خواسته بگه : تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد ! تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني ! حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن ؟!
به نقل از اونجا



Mehdi@6:04 PM

صداقت و سياست

تو نگاه اول اين دو کلمه هيچ ربطي به هم ندارن، فقط يکم دقت و يکم بيشتر انصاف رو به نگاه اضافه کنيم:
به اين نتيجه مي رسيم که...

به من که ثابت شد



Mehdi@3:15 PM